باز کردن گچ دست ارشیا گلی.....

سلام نفس مامانی ....
دیروز رفتیم گچ دستتو برات باز کردن .
دیروز ساعت 6 نوبت دکترت بود تا گچ دستتو برات باز کنن و بخیه هاتو برات بکشن . دکترت خیلی دکتر خوبی هست و با مهربونی تمام و با حوصله ی زیاد گچ دستتو برات باز کرد آخه نفس مامان میترسیدی و همش گریه میکردی که دوباره دستم درد میگیره .
الهی که مامان فدات بشه بالاخره این قصه ی بد شکستن دستت دیروز به پایان رسید و تو از دکتر و بیمارستان رفتن راحت شدی البته خوشگلم از این به بعد هم تا 6 ماه آینده باید خیلی احتیاط کنی تا استخونات برگردن به حالت اولیه ی خودشون . مامانی هیچ وقت خودشو نمی بخشه و هر وقت نگات میکنم و این همه درد کشیدن تو رو میبینم عذاب وجدان میگیرم و خودمو مقصر این دردای تو میدونم . هیچ وقت خودمو نمی بخشم که تو رو فرستادم کلاس ژیمناستیک . ولی مامان تو هم خیلی علاقه نشون دادی و خوشحال بودی خیلی هم پیشرفتت خوب بود تا اینکه اون اتفاق بد روز سه شنبه 20 آبان ساعت 5 بعداز ظهر نیم ساعت بعد از رفتن به کلاست افتاد 

به هر حال نفسم دیگه همه چی تموم شد و دستت هم خیلی زود خوب میشه . مامانی رو ببخش به خاطر همه چی .....







اینم از گریه های تو موقع باز کردن گچ دستت.....






باز کردن گچ دست ارشیا گلی..... 










